هنگامی كه آن حضرت عزيمت مسافرت عراق داشت برخاست و خطبه ای انشاء فرمود: ((فراری از قضای الهی نيست و نه از سرنوشت حق گريزی . آنچه خدای بر آن خشنود است، خشنودی ما در آن است. شكيباي بلای حق هستيم و صابر بر قضاهای او...
...پس ای خدای من؛ بـه حـضـرت تـو خـود را بسته ام پس دورم مکن و به درگاه تو ایستاده ام پس طردم مکن و بر تو توکل کردم پس مـرا وامـگـذار و از تـو درخـواسـت کـردم پـس نـاامـیـدم مـگـردان و در فضل تو رغبت کرده ام پس محرومم مفرما))
و جماعت حاجیان حج–جماعتی بیش از هر سال که از تمام کشورهای اسلامی ذیحجه ی سال شصت هجری برای حج به مکه آمده بودند- را ترک گفت!
((وَ قَالَ إِنِّی مُهَاجِرٌ إِلَی رَبِّیٓ)) *
***
ذات اجتماعی اسلام رابطه ی میان فرد و جامعه را از هم جدا نمی داند. حج، جهاد، نماز، انفاق و خلاصه تقواى دینى را بر پایه اجتماع و جماعت بنیان نهاده. باید در کنار دیگران و با آنها باشی و از این طریق راهی به سوی خدایت بیابی...
...اما وقتهایی هست که باید از صف بزنی بیرون و خودت رو از جمع جدا کنی. و آماده شوی برای تنها رفتن. شاید این حرکتت پرواز به سوی خدا باشد. شاید این پرواز به کربلا برسد!
***
(( من صبحگاهان کوچ می کنم، هر که حاضر است خونش را در راه خدا بدهد،خود را آماده کند...))
***
برای رسیدن به معراج گاه ((کربلا)) باید از این کویر گذشت...
*عنکبوت-34
این بود نوشته ی من برای مناجات عرفه و هیئت وبلاگی سبو
باقی دلنوشته های برنامه ی جرعه ای از آسمان را اینجا بخوانید:
http://atashshekan.persianblog.ir/post/402/
http://atashshekan.persianblog.ir/page/jadval

نوشته شده در جمعه 6 آذر1388ساعت 10:29  توسط نيما
|